خرید بک لینک
من رهایم

رها در افکارم , رها در خواسته هایم , رها در اشتیاقات و انتخاباتم

رها در رها بودنم !

پس این چیست ک مرا می کشد ؟ می کشد ب ناکجا آباد !

ن اصلا فکر کنم مرا ب هیچ کجایی نمی کشد ! فقط مرا نگهداشته و دورِ خود می چرخاند و نمی گذارد ک ب آنچه ک باید , بی اندیشم.

اندیشیدن !

اندیشیدن شده برایم خیال بافی . خیالبافی هایی ک همیشه گوشه ای از آن بعد از مرارت ها کشیدن برای ریستنش , ب حایی گیر می کند و نخ کش می شود

و دوباره و دوباره از نو .... از نو .... و از نو

اما

هیچ چیزِ تازه ای بافته نمی شود , همه اش تکرار است , چرا ک آنچه ک باید باشد , نیست !

شاید هم این یک توهم بیش نیست ک چیزی کم است !

نمی دانم .

آه

و ب قولی : پس تو چ می دانی ؟

هر روز و هربار و هر ساعت گفتم نمیدانم با هر سوالی ک مربوط ب من بود !

پس چ می داند این من از من !؟


:)
امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: شنبه 21 ارديبهشت 1398 ساعت: 6:04

صفحه بندی