خرید بک لینک
(s1639)

هئی

حرفایی برای نوشتن داشتم اما با اولین حرف , همه از یاد رفت !

جی بگم واقعا ؟ هوم ؟ هیچ حرفی نیست ! با این ک هست !

نمیدانم با دانسته هایم و خواسته هایم چ کنم . راه و مسیری برای خود نمی بینم , هر چ بگویم بهانه ای بیش تصور نمی شود میدانم اما این حقِ من نیست ..

اما گویند حق گرفتنی ست و من اما نشسته ام و نشسته را بهایی نیست ک بیارزد ! و شاید این است دلیلِ بی ارزش بودنم ! هع !

بی ارزش ! حرف ها چقدر سنگین شدن ! انقدر سختگیری بر خودم روا نیست اما گاهی تلخ می شوم خیلی تلخ

:)
امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: شنبه 21 ارديبهشت 1398 ساعت: 6:04

صفحه بندی