خرید بک لینک
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. !-.-.-Design By : Pichak.net-.-.-> یکم دل‌نویس. یکم روزمرگی. یکم زندگی... نوشته‌هایی که دوستشان دارم و ندارم! باید ی کاری کنم، اینجوری نمیشه دیگه باید ی کاری کنم، اینجوری نمیشه دیگهدرباره سايتمنوی سايتآرشيو سايتپيوند هالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 15:04

ی اشتباهی کردم و حالا فکر میکنم که دیگه هیچ دلیلی واسه افتخار به خودم ندارم.

:)
امضا: ننه سرما

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۳ساعت 12:25 AM توسط ننه سرما| |

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 19:11

What if I just don't want to anymore? However I'm still looking beyond, but. :) امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 15:44

راستی!13هم تولدم بودا. امسال فرق میکرد انگار،غمم نبود از یک سال بزرگتر! شدن.گهکی اما یادم میرفت به سمت و سویش که فکر را منحرف میکردم و میزدم ب کوچهی علی بیغم!آری! آن هم رنگ و بوی خود را دارد! .... خوش گذشت!لبخندی که نشسته بر لب و فکری که به هیچ سمتی نمیرود; ایستاست! و این خوب نیست، اماچ میشود کرد که لبخندم زیباست!:)امضا: ننه سرما نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۱۸ساعت 5:56 AM توسط ننه سرما| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 11:13

آخ لعنتی، که من چــقــدر دوست دارم آسمون رو. :) امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 10:50

دل نویس های من

یکم دلنویس. یکم روزمرگی. یکم زندگی... نوشتههایی که دوستشان دارم و ندارم!

دلم گرفته

:)
امضا: ننه سرما

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۲ساعت 3:31 AM توسط ننه سرما| |

-->

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 10:50

من خوبم. تو خوبی؟ :) امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 14:24

گاهی بالا، گاهی پایینگاهی خوبم گاهی بدگاهی تنهام گاهی پرنورگاهی اما گاهی تردیداطمینانها هم گاهی مهمانندزماناین زمان هم گاهی ب شدت کم و گاهی ب شدت طولانی و زیاد بهنظر میرسد.چ کم و چ زیاد حضورش مانند سایهای سرد و گردان در بالای سر حس میشود.باعث سرگیجهای مداوم و تیرگیِ دیده!چ عجیب است از پس شیشهای نهچندان شفاف ب گذر زندگی خیره شدنکارهای کرده و نکردهی خویش را مانند بیگانهای سوم شخص بهنظاره نشستنو خود را قضاوت کردنگاهی بشدت سخت و گاهی اما آسان میگذری و مهربانی با خودبسته به مودِ لحظهای!نوشتن هم گاهی دلچسب میشود وقتی..هوم :) ..وقتهایش هم گوناگون استوقتی ک دلگیریوقتی ک مشتاقیوقتی ک دلتنگیوقتی ک حرفی هستو شاید گاهی، وقتی ک حرفی نیست!لبخندهایی ک هرلحظه مفهومی دگر برخود میپوشندوقتهایی ک مثل الان، همه چیز را حس میکنیعمیقو در آخر حتی شاید ..هومبیخیالی را تجربه کنیم؟یا امید را؟یأس و دلخوری، خوشی و سرزندگی، اشتیاق ب تکاپو!؟میگذرد اما،همه چیز ... میگذرد.سادگیها! هع م خخخفردایی دگر میآید و با آمدنش دیروز را مدفون میکند زیر دقایقی تازهتواناییها، حرف آخر را میزنند گاهی:)امضا: ننه سرما نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۰۱ساعت 12:38 AM توسط ننه سرما| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 13:15

I'm not even sure if I want to live! It's just something you are supposed to do when you are bo. What if I never wanted to be bo what then? hum?
They say it doesn't matter if you didn't، you are here now so you might as well enjoy the freaking ride! And I don't want to or maybe I can't.

something in between!
It's just hard work all the time. And I'm emotionally tired.

:)
امضا: ننه سرما

P.S. I know. Don't worry!

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۱/۰۶/۲۱ساعت 11:59 PM توسط ننه سرما| |

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 21:05

They are killing those who dare to live... :) .. امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 21:05

بار اولی ک این شعر رو خوندم برمیگرده ب 7-8 سال پیش، ی دوستی داشت مینوشت اینو، خیلی ب دلم نشست. بعد از اون هر وقت دلتنگ میشدم بهش میگفتم واسم بنویس و اونم هیچوقت نه نمیگفت. بعضیا اهل دلن دیگه. هر جا هست دلش شاد. خیلی یهویی الان یاد این شعر افتادم و دلم خواست که اینجا داشته باشمش.شکستم توبه ام ساقی، تو هم بشکن سر خم رابزن سنگی به جام می که بشکن بشکن است امشبشکستم توبه را از بس شکن در زلف او دیدمدل زاهد شکست از من که بشکن بشکن است امشبقدح بشکست و دل بشکست و جام باده هم بشکستخدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشبرفیقان خمره بشکستند و ماهم توبه بشکستیمتو هم اهل دلی بشکن که بشکن بشکن است امشبصفا دارد شکست ساغر و پیمانه و توبهبیا در مجمع رندان که بشکن بشکن است امشبشاعر: نمیدونم! (میگن: رضی الدین آرتیمانی/ ظهیرالدین فاریابی/ مولانا):)امضا: ننه سرما نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۷/۲۱ساعت 9:37 PM توسط ننه سرما| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 21:05

With a little luck it could all be different

Is luck real at all? I'm not sure if it is but wouldn't it be nice if it was?

I'm ashamed of myself, you know!? It's aoying, and I'm deeply aoyed..

It's hurtful. 

Luck is our efforts, but the more I try, the more I fail! Heh

:)

امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 14:08

Everything seems too much these days. That's OK, though I guess! Perhaps that's how you get humble!!. Huh :) امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 14:08

A movie called a waste of life :) امضا: ننه سرما

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 14:08

Once upon a time there was a little girl who was used to daydreaming . She was not careless . about the world but she wasn't thinking clear about the future either .She had decided that she wanted toادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل فدایی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 16:24

صفحه بندی